X
تبلیغات
یه شازده کوچولوی دیگه

یه شازده کوچولوی دیگه

از چی بگم

یه گفتگوی ساده

- اینجا سرده میخوام برم اون دنیا

- چطوری؟

- خودمونو کوچولو میکنیم...بعد رو بال گنجشکا میشینیمو مستقیم میریم اون دنیا...مثل الیس

- الیس یه ماده عجیب غریب خورد

- خب ماهم میخوریم..تازه چن کاسه بیشتر میخوریم

- حالت خوبه؟

- بعد میریم پیش ماه..خورشید..اونجا صغری هم میبینم

- پرسیدم حالت خوبه؟

-فک می کنی اگه صغری منو ببینه چیکار میکنه؟ میره کف گیر میاره یادمپایی؟ راستی اونجا از این چیزا هم هس دیگه؟ من فک میکنم با چادر گل گلیش نوازشم میکنه؟ تو چی میگی

- کاش یکم استراحت میکردی

- من میخوام برم اون دنیا... میخوام برم اون دنیا

[ دوشنبه 1393/01/18 ] [ 10:33 ] [ سعیده ] [ ]

چرا دعوا؟..چرا سر هیچو پوچ خونو خون ریزی؟

چرا بجای این بحثو جدلا همدیگه رو درک نمیکنیم؟ بدون اینکه حرفاشو بفهمیم میزنیم میکشیمش..

کاش..کاش کاش..

همدیگه رو بفهمیم... باور کنیم که اونم انسانه ..درست شبیه خودمون...چرا نمیخوایم بفهمیم؟ چرا خودمونو زدیم به کری؟

چرا چرا چرا چرا؟

چرا باید باصداش هوسی بشی..مگه صداش چی داره؟ مگه دست خودشه که صداش زیباس؟.. داره باهات حرف میزنه میخواد درکش کنی میخواد بفهمیش ولی تو ...داری خودتو ارضا میکنی..اصلا حرفاش برات مهم نیس..مهم صداشه..لحن زیبای تارهای صوتیشه...

چرا وقتی میبینیم داره جون میده..داره دستشو جلو کسو ناکس دراز میکنه..داره تمام وجودشو به چنتا اسکناس چرک می فروشه..چرا چشمامونو می بندیم؟..چرا زیرلب میگیم خاک برسرت..چرا یکم فک نمیکنیم که چرا..چی باعث شده به این حد برسه...چه بلایی سرش اومده؟.. چرا یکم فک نمیکنیم...

چرا باید از درس خوندن فراری شه...مگه تو مدرسه چیکار باش میکنن... چرا فقط سرزنشش میکنی ..تاحالا به مدرسش رفتی..تو جوش بودی...چرا باید از علم فراری شه... چرا باید ازمدرسه فرار کنه..

چرا دختر فرار میکنه...ازخودش ..از خونوادش..ازتمام خاطراتش.. چرا وقتی میبینیش میگی خاک برسرت..چرا یه بار نمی ری بجاش ..در شکلو کالبد اون تو شرایطش.. زندگی کنی.. فقط میتونی عقرب باشی و نیش بزنی...

دیگه خستم..خسته از ادمای که قدرت درک خیلی وقته درونشون مرده... نمیفهمنت..نمیخوان که بفهمن..اصلا چیزی توشون نیس که بخوان بفهمنت...

زندگی با این آدما خیلی سخته خیلی سخته...

حرفام زیاده و حوصله مردم کم..وقتی حوصله ی خوندن حرفای سهراب نیس ..من دیگه چی بگم...

بی خیال....

[ پنجشنبه 1392/12/22 ] [ 20:41 ] [ سعیده ] [ ]

گاهی..

گاهی آدم دوس داره سرشو بزنه به دیوار

گاهی دوس داره تا خود صبح گریه کنه

گاهی اینقد دیگه بهش فشار میاد که حتی اون خنده ی مصنوعی هم براش سخته

گاهی.....

گاهی آدم دوس داره جیغ بکشه

و بگه: منو بردار....

گاهی آدم اینقد دوس داره کار کنه که همش از یادش میره..

حرفام شعار نیس

یکم بش فک کن

......

سعیده

[ دوشنبه 1392/11/07 ] [ 23:3 ] [ سعیده ] [ ]

وقتی که می رفتی ....بهار بود......

تابستان که نیامدی......پاییز شد....

پاییز که برنگشتی........پاییز ماند...

زمستان که برنگردی.....پاییز می ماند...

تو را به دل پاییزیت....

فصل ها را....

به هم نریز....

 

عباس معروفی

[ جمعه 1392/04/14 ] [ 15:54 ] [ سعیده ] [ ]